X
تبلیغات
جملات جالب و زیبا
زندگی مبارزه ی میان عاطفه و عقل است
زندگي کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذردو قلب ها گرامي تر از آنند که بشکنند آنچه از روزگار بدست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود!! فردا خورشيد طلوع خواهد کرد حتي اگر ما نباشيم... یک قلب پاک از تمام معابد جهان زیباتر است از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جواب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير، با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز . شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن. زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 20:34  توسط علیرضا شیخانی  | 

• كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو • كه اسفنديارش يكي disk داد بگفتا به رستم كه اي نيك زاد • در اين disk باشد يكيfile ناب كه بگرفتم از سايت افراسياب • برو سير مي كن بدين disk هان! كه هم نون و هم آب باشد درآن • تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش • چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دكمه ي power اش • دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مران diskرا در drive اش گذاشت • نكرد هيج صبر و نداد هيج لفت يكي list ازroot ديسكت گرفت • در آن disk ديدش يكي file بود بزد enter آن جا و اجرا نمود • كز آن يك demo گشت زان پس عيان به فيلم و به موزيك و شرح و بيان • به ناگه چنان سيستمش كرد hang كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ • چون رستم دگر باره reset نمود همي كرد هنگ و همان شد كه بود • تهمتن كلافه شد و دادزد زبخت بد خويش فرياد زد • چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد كه ليسانس رايانه بود • بدو گفت رستم همه مشكلش و از آن disk و برنامه ي خوشگلش • چو رستم بدو داد قيچي و ريش يكي ازbootable ديسك آورد پيش • يكي اندر آن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود • همي گشت tool kit هارد اندرش چو كودك كه گردد پي مادرش • به ناگه يكي رمز virus يافت پی حذف امضاي ايشان شتافت • چو virus را نيك بشناختش مرا از boot sector برانداختش • يكي ضربه زد بر سرش toolkit كه هر بايت آن گشت هشتاد bit • چنين گفت تهمينه با شوهرش كه اين بار بگذشت از پل خرش • دگر باره اما جهالت مكن ز رايانه اصلا تو صحبت مكن • قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر disk از اسفنديار
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:55  توسط علیرضا شیخانی  | 

دارم برای امتحانات خردادماه خود را حاضر می کنم...استرس دارم.کم نه!زیاد!جلسه امتحان. استرس. یادآوری مطالب در حد شلم شوربا و همراه با اضطراب اضافه و غیره. خدایا ایندفعه قول می دهم درس بخوانم . چه روز افتضاحی...چه سوالات بی محتوایی. این معلم از اولش هم با ما لج بود.اصلا بلد نیست درس بدهد فقط بلد است سوالات سخت طرح کند برای عذاب ما. روز امتحان است و خلاصه ...ای بابا گفتم خلاصه... جانم برایتان بگوید که دیروز تعطیل بودیم خیلی هم درس خواندیم همگی با هم!الان هم که سر جلسه امتحان هستیم. هنوز مراقبی برای پخش برگه ها نیامده است. صندلی ها مرتب از سمت چپ سالن چیده شده و اینجا هم که دارالفیض مدرسه است و چه دارالفیضی...هر کدام از بچه ها که وارد می شود از جای صندلی اش اعتراض می کند. باید هم اعتراض کند چون عقل حکم می کند! آنها اعتراض می کنند و من ساکت می نشینم. صدای داد و فریاد و نقشه کشیدن برای تعویض جا ها و گاهی غیبت پشت سر مسوولین مدرسه بلند است و صدا البته به قول فلانی این افراد غیبت نمی کنند بلکه خاطره!تعریف می کنند. معترض ها که تعدادشان دو سوم کلاس است با هم دست به یکی کرده و شماره ها را که با چسب بر روی صندلی ها نصب شده برداشته جا به جا می کنند. نمی خواهم بگویم قرار بر تقلب است ولی خب حرف زده شده را به آسانی نمی توان پس گرفت.ناظم مدرسه وارد دارالفیض می شود و همگی به احترام ایشان می ایستیم :سلام علیکم! و معترض ها بر عکس چند دقیقه قبل چقدر نسبت به ایشان مودب و مهربان شدند خب معلوم است جلوی طرف که نمی شود خاطره !تعریف کرد. مخصوصا که نمره انضباط هم در اختیار او باشد. همه طبق عادت شروع می کنند به قراأت «آیةالکرسی». حالا این قراأت برای موفقیت در امتحان است یا حفظ زاویه ی دید مراقب های جلسه...و طبق عادت معانی را در دلم مرور می کنم . «یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم» می دانند آنچه در مقابل رویشان است و آنچه را که پشت سرایشان است.. تمام که شد همه صلوات می فرستند و من هم در دلم صلوات می فرست؛ باز هم طبق عادت یکی بلند می گوید:«أقوض امری» و بقیه ادامه دادند:(الی الله ان الله بصیر بالعباد) و من طبق عادت در دلم معنا می کنم: واگذار می کنم کارم را به خدا قطعا خدا به بندگان بیناست! عجب رسم عجیبی شده است این امتحان دادن ها و این نمره گرفتن ها و دعا خواندن ها...ناظم مدرسه برگه ها را از سمت چپ سالن که قرار بود شماره یک آنجا باشد پخش کند:فلانی!شما مگر شماره 5نیستی اینجا چی کار می کنی؟سریع جا به جا شوید!شما چی مگر 9 نیستید؟سریع جابه جاشید! یک نفر که به خود جسارت می دهد برای رفاقت هر کاری بکند و ته رفاقت باشد حتی در دروغ گفتن(!)می گوید: آقا این این صندلی ها همینطوری بود! اصلا شماره ها را همینطوری گذاشته اند! - کی گفته ؟ و او می گوید من خودم دیدم ! - راس می گی؟ من خودم امروز صبح این شماره ها را چسباندم! و دارالفیض را سکوت بر می دارد... عده ای که معترض بودند به روی خودشان هم نمی آورند که چه کرده اند.... نمی دانم چه شده است که هم دعا می خوانیم و هم تقلب می کنیم! یعنی هم رومی هستیم و هم زنگی... آخر مگر می شود که هم اعتقاد داشته باشیم و هم.... - آقا اجازه خودکار ما نمی نویسه!
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:37  توسط علیرضا شیخانی  | 

• كنون رزم virus و رستم شنو دگرها شنيدستي اين هم شنو • كه اسفنديارش يكي disk داد بگفتا به رستم كه اي نيك زاد • در اين disk باشد يكيfile ناب كه بگرفتم از سايت افراسياب • برو سير مي كن بدين disk هان! كه هم نون و هم آب باشد درآن • تهمتن روان شد سوي خانه اش شتابان به ديدار رايانه اش • چو آمد به نزد mini tower اش بزد ضربه بر دكمه ي power اش • دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مران diskرا در drive اش گذاشت • نكرد هيج صبر و نداد هيج لفت يكي list ازroot ديسكت گرفت • در آن disk ديدش يكي file بود بزد enter آن جا و اجرا نمود • كز آن يك demo گشت زان پس عيان به فيلم و به موزيك و شرح و بيان • به ناگه چنان سيستمش كرد hang كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ • چون رستم دگر باره reset نمود همي كرد هنگ و همان شد كه بود • تهمتن كلافه شد و دادزد زبخت بد خويش فرياد زد • چو تهمينه فرياد رستم شنود بيامد كه ليسانس رايانه بود • بدو گفت رستم همه مشكلش و از آن disk و برنامه ي خوشگلش • چو رستم بدو داد قيچي و ريش يكي ازbootable ديسك آورد پيش • يكي اندر آن disk بود بر آورد آن را و اجرا نمود • همي گشت tool kit هارد اندرش چو كودك كه گردد پي مادرش • به ناگه يكي رمز virus يافت پی حذف امضاي ايشان شتافت • چو virus را نيك بشناختش مرا از boot sector برانداختش • يكي ضربه زد بر سرش toolkit كه هر بايت آن گشت هشتاد bit • چنين گفت تهمينه با شوهرش كه اين بار بگذشت از پل خرش • دگر باره اما جهالت مكن ز رايانه اصلا تو صحبت مكن • قسم خورد رستم به پروردگار نگيرد دگر disk از اسفنديار
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 17:34  توسط علیرضا شیخانی  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:22  توسط علیرضا شیخانی  | 

دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه


گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================

براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو

=======================

عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز

=======================

به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

=======================

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

=======================

من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست

=======================

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

=======================

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه

=======================

اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

=======================

عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد

=======================

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

======================

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

======================

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

======================

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

=====================

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!

=====================
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 17:28  توسط علیرضا شیخانی  | 

دیشب رویایی داشتم

خواب دیدم بر روی شن ها راه می روم

همراه با خود خداوند!

و بر روی پرده ی شب

تمام روز های زندگی ام را همانند فیلمی بر روی پرده،می دیدم

همانطور که به گذشته ام می نگریستم

روز به روز از زندگانی ام را،

دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد

یکی مال من دیگری ازآن خداوند

راه ادامه یافت تا تمام روزهای تخصیص یافته به من ،خاتمه یافت

آن گاه ایستادم و به عقب نگاه کردم

در بعضی جاها فقط یک رد پا وجود داشت....

و اتفاقا آن روزها ،مطابق با سخت ترین روزهای زندگی من بود!

روزهایی با بزرگترین رنج ها، ترس ها، دردها و.....

آن گاه از خداوند پرسیدم:

خداوندا!! تو گفتی که در تمام ایام زندگی با من خواهی بود

و من هم پذیرفتم که در تمام ایام زندگی با تو باشم

خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات سخت و دشوار مرا تنها گذاشتی

خداوند پاسخ داد:

....فرزندم, به تو گفتم در تمام سفر زندگی با تو خواهم بود

و هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت

نه حتی برای لحظه ای

و چنین نیز نکردم!

درآن روز هایی که فقط یک رد پا بر روی شن ها می دیدی

این من بودم که تو را به دوش می کشیدم!!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 14:9  توسط علیرضا شیخانی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 20:0  توسط علیرضا شیخانی  | 

ای سرا پا همه خوبی              تک و تنها به تو می اندیشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:45  توسط علیرضا شیخانی  | 

 

 

گفتی:

      آواز این پرنده

        مثل حضور مبهم تنهایی است

 با دست خود گلوی قناری را

          از حجم استخوانی تن کندم.

گفتی:تنها

      در خط استوایی هر سینه

       روز ورود عشق چه رویائی است

       با دست خود دریچه هر دل را

                از چارچوب تنگ بدن کندم.

گفتی،دوباره گفتی:

               اینجا چقدر بی تو تماشایی ست

               با دست خویش، خود را

                        در لحظه شکوفه شدن کندم      " عبدالجبار کاکائی "

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 13:11  توسط علیرضا شیخانی  |